قهرم

من قهرم...28.gifاصلا حصار کشيدم دور تاما خيالام...دور تمام خنديدن هام...دور تاما عاشقی هام...قهر قهرم28.gif

کلافه ام...مدام توی خودم وول ميزنم...به زمين و زمان بد و بيراه ميگم...افتادم تو دام ((تکرار))...در حال غرق شدنی مضحکم...صبح ها با فکر هزار بدبختی از خواب بيدار ميشم...شب ها به ياد هزار بدبختی روزانه ميميرم...

انگار خاصيت زمونه اينه...بی حوصله ام و وقت خنديدن هم ندارم...تو که اون بالا نشستی...خواهش می کنم توی ذوقم نزنی02.gif

من خسته ام و هيچ صدايی از تو بلند نميشه...بلند نميشه ديگه17.gif...ديگه خواب نميبينم...آخه اين چه جورشه...؟ وقتی ام که ميگردم دنبالت...پيدات نميکنم...آخ چقدر سرم درد ميکنه34.gif...چشمام می سوزه...اما تو دلت به حال من نميسوزه...شايد...نميدونم...انگار حوصله غر زدن هم ندارم....

چه مرگم شده...؟ همه اين بيچارگی ها...همه اينا را به اسم ((دلتنگی)) بذارم...؟وای هوا سرده...15.gif سوز مياد...

ببينم اين روزا فاصله زمين و آسمون زياد تر شده...؟ يا قد من آب رفته...؟06.gif نمی بينمت...يعنی قايم شدی پشت ديوار ثانيه ها که من نمی بينمت...

لابد داری بهم می خندی...حتما به خودت می گی: اين ديگه چی ميگه ميون اين همه آدم...

من قهر کردم...دارم با خودم هم لجبازی می کنم....اه... چی ميگم...

اين روزا راه می رم...می شينم...می خونم....می خوابم...اما نمی خندم02.gif...لبخندم رو هم با خودت بردی...؟ صدای خنده هام رو....

خواب هام از من گرفتی...؟ و حوصله ام رو...ايجا هوا سرده...زمستونه و من خستگيم زياده و دلتنگيم بی شمار...

زمستون از پس ثانيه ها ميگذره و صدايی تو آسمون ها نيست...هست...؟ گوش های من نميشنوه...؟ گوش هام رو هم پر کردی از تمام نميدونم ها...؟ و چشمام رو...؟ چی ميگم...؟ بچه شدم...لجبازی می کنم...

من قهر قهرم...شايد ديوونگی اومده سراغم...لطفا من رو بدون شعر نذار...و حوصله ام رو...شب و شعر رو به من برگردون...خواهش می کنم...حوصله ام رو با شعرام ...همشون رو برگردون...

اينجا هوا سرده...سردمه...گفته بودم که سرما هميشه ((دلتنگی)) مياره...من هنوز قهرم...ولی خواهش ميکنم فقط کمی حوصله ام رو...

بقيه اش رو ديگه نمی نويسم...خودت بهتر می دونی...خيال شما هم راحت...

ببخشيد يه کمی طولانی شد...  

/ 41 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
taha_erf

سلام ....با خوندن متنتون ياد اين شعر افتادم...غم وشادی بر عارف چه تفاوت دارد؟...ساقيا باده بده شاديه آن کاين غم از اوست...يا علی مدد....التماس دعا

امین (*_*) , صبا \(*_*)/

سلام ؛نميدونم چی بگم!! آخه چرا ديگه لبخند نميزنی؟بابا ولش کن .. اونوقت ميبينی خدا خودش مياد منت کشی.. من امتحان کردم .. تو هم بکن نتيجه ميگيری.. کفر نگياااااااااااا فقط ولش کن

مهشيد

سلام ...زندگی تلف بودن...پلاسيدن ...نطفه ای را پرورش دادن برای زندگی کردن...و اين....تکرار تکرار است...خوب ميشی منم يه مدن اين جوری شده بودم...مطمعنم باش اونی که اون بالاس کمکت ميکنه...

امير سلطاني

سلام خيلی مخلصيم ازت خوشم مياد چون خيلی با معرفتی عيدت هم مبارک باشه

رنگين كمون

سلام راز چشمان تو را باد به گلها ميگفت// و نميدانست//حس من پشت اقاقيها پنهان شده است//حش من آمده بود..لحظه ای فارغ از اندوه و معمای تو در باغ بلور//نفسی تازه کند//حس من امده بود..تب گلها را اندازه کند//راز چشمان تو را وقتی باد//بيخبر سر ميداد//حس شفافی از جنس بلور//غم و اندوه مرا پر ميداد//و در انديشه پژمرده من//حس اميد//چه نسيم خنکی//به تن خسته باور ميداد..................خانومی لينکت کنم////////

masod

من دلم سخت گرفتست از اين ميهمانخانه ی مهمانکش روزش تاريک

man

چيز کن.زنگ بزن در مسجد و فرار کن

farid

salam 2khtar khaleh joon ..kheily ghashag bood,movafagh bashy

amir

وب لاگت خیلی رومانتیک خیلیدوست دارم مواضب خودت باش بای see you

mehran

سلام وبلاگ قشنگی دارين امااااااااااااا من يه کم دلم گرفت قصه نخوريد خداااااااااا هميشه با شماست به شرطی که شما هم به يادش باشين موفق باشين.............