پاييز !!!
ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸٥  

ماه که شروع میشه آدم دلش می خواد از نو شروع بشه !

فصل که عوض می شه دیگه بیشتر . این حس سمج عوض شدن و دوباره و چند باره شروع کردن هر ماه میاد سراغم ! حالا که فصل داره عوض می شه دوست دارم شروع کنم... می خوام همه تجربه های بد رو بریزم دور و خوب هاش رو دوباره تکرار کنم و ازشون بیشتر لذت ببرم ٬ باور کن ساده ترین کاری که می تونی انجام بدی همینه !

                                   

باید شروع کنی .پس بذار ازش لذت ببری . نه فکر نکن سخته ٬ هیچی هم نمی خواد یه کمی امید و اعتماد ... می دونم که چیزای کمی نیستن .... می دونم که گمشون کردی و خیلی وقته که قیافشون رو هم ندیدی ٬ اما باور کن که یه جایی همین نزدیکی ها ٬ چه می دونم زیر تخت٬ تو کمد ٬ لای کتاب های قدیمی یا حتی تو دست های یه دوست همیشگی حتما می تونی پیداشون کنی ٬ فقط یه کمی بگرد... برای شروع اگر اینها رو داشته باشی مطمئن باش انتهای این شروعت پر از راه های قشنگ برای رسیدن به بهترین هاست... نمی دونم شاید تو دلت بگی اینها همه شعارن و به من بخندی...راستش من هم مثل تو و مثل بقیه فکر می کردم... می خواستم با چشم های بسته بهشون برسم...اما نشد...نمی شه...مطمئن باش پیدا نمی شه اگه چشمات رو ببندی !

                               

دیدن رو از اون دو نا دریچه دریغ نکن ...بذار ببینن و پیدا کنن امید رو ته همه چشم های باز دنیا...من می خوام تغییر کنم مثل هر شروع می خوام از نو شروع بشم .... فراموش کنم تمام بدی هایی که در جواب خوبی هام دیدم ٬ تو هم نگاه کن همه چیز عوض شده ٬ باور کن شروع شدن و شروع کردن سخت و نشدنی نیست...فقط رفیق راه می خواد.

                               

همراه می خواد که تا آخر راه بیاد و تنهات نذاره ... می دونم که تو هم دنبال یه همراه می گردی ٬ باور کن دور و برت پره از آدم هایی که بتونی روشون حساب کنی تا توی راه پر دردسر زندگی همراه همه راهت باشه ... تو فقط بخواه ٬ ببین ٬ با چشمای باز ببین ... حتما هست کسی که قصد فرار از تنهایی طی کردن رو داشته باشه ... مثل تو ... مثل ....!

پ.ن : جویای راه خویش باش

        از این سان که منم

        در تکاپوی انسان شدن ...

                 

<
کلمات کلیدی: