دوری دور...خيلی دور
ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸٤  

می خوام از کسی بنويسم که حس می کنم قرنهاست که ازش دور شدم...خيلی دور!

ما اينجاييم و خدا اونجا...بين ما آتشه...آتش نمی ذاره دستمون به خدا برسه.

ما اينجاييم و خدا اونجا و بين ما درياست...دريا نميذاره دستمون به خدا برسه.

گاهی اما برای رسيدن به او نه طاعت به کارمون مياد و نه عبادت...نه ذکر و نه دعا...نه التماس و نه استغفار.

تنها بی باکی است که به کارمون مياد...بی باکی عبور از آب و بی باکی گذشتن از آتش

گذشتن از آتش ...اما نه به اميد اون که آتش گلستان بشه و تو ابراهيم

گذشتن از دريا...اما نه به اميد اون که دريا شکافته بشه و تو موسی

آتش رو به اميد سوختن گذشتن و دريا رو به اميد غرق شدن

دوستان عزيزم هر کدوم از شما که SMS مجانی می خواد به ID من PM بده تا در سايت عضوش کنم

 


کلمات کلیدی: