پاشو !!!
ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۳۱ تیر ۱۳۸٥  

 

                 hi

آروم دست  کن توی جیب های پدرت و یه مشت مهربونی و چند تایی مردونگی یواشکی کش برو... چشماتو ببند٬ بذار هر چی  خاطره  غمگین و فرسوده است و تو تاریکی چشم خونه ات راهشو گم کنه !

بعد چند قطره اشک شور غرغره کن تا دیگه هرگز تو روزهای افسرده و ابری ٬ نگی دلم گرفته !

برو  تو حیاط یه نفس عمیق از گل ها قرض کن و بذار عطرش فضای ریه هاتو خوشبو و تازه کنه !

 یه دوری تو باغچه خیالت بزن ٬  ببین به  کسی  « بد » نکردی !

به کسی نگفتی دوستت ندارم ... نگفتی ؟ نه ؟  اکه گفتی برو سراغش براش یه دسته گل زبان در قفا ببر !

دست بنداز گردن مادرت ... همه مهر و محیت دنیا رو تو چشمای مهربونش تماشا کن ... بعد یه تیکه کاغذ بردار برای خدا نامه بنویس ... بنویس « زندگی بدون عـــــــــــشق ٬ مرگ بدون شاهد است !!! »

پ.ن اینم برای تمام حرفایی که هیچ وقت به زبون نمیاد ...................................................


کلمات کلیدی:
خاک !!!
ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٥  

                                            khak

سر تا پای خودم رو که خلاصه کنم ٬ می شم قد یه کف دست خاک که ممکن بود یه تکه آجر باشه توی دیوار یه خونه ٬ یا یه قلوه سنگ روی شونه یه کوه٬ یا مشتی سنگریزه ته ته یه اقیانوس یا حتی خاک یه گلدون ٬ خاک همین گلدون پشت پنجره !

یه کف دست خاک ممکنه هیچ وقت هیچ اسمی نداشته باشه و تا همیشه ٬ خاک باقی بمونه٬ فقط خاک ٬ اما حالا یه کف دست خاک وجود داره که خدا بهش اجازه داده نفس بکشه ٬ ببینه ٬ بشنوه ٬ بفهمه ٬ جون داشته باشه !

یه مشت خاک که اجازه داره عاشق بشه ٬ انتخاب کنه ٬ عوض بشه ٬ تغییر  کنه !

وای ٬ خدای بزرگ ! من چقدر خوشبختم !

من همون خاک انتخاب شده هستم ٬ همون خاکی که با بقیه خاک ها فرق می کنه ٬ من اون خاکی هستم که توی دست های خدا ورزیده شدم و خدا از نفسش در اون دمیده . من اون خاک قیمتی ام ٬ حالا می فهمم چرا فرشته ها اون قدر حسودیشون می شد !

اما اگه این خاک برگزیده ٬ خاکی که اسم داره ٬ قشنگ ترین اسم دنیا رو ٬ خاکی که نور چشمی و عزیز دردونه خداست ٬ اگه نتونه تغییر کنه ٬ اگه نتونه عوض بشه ٬ اگه انتخاب نکنه ٬ اگه همین طور خاک باقی بمونه ٬ اگه اون آخر که قراره برگرده و خود جدیدش رو تحویل خدا بده ٬ سرش  رو بندازه پایین و بگه : ای کاش خاک بودم ...

این وحشتناک ترین جمله ای هست که یه آدم می تونه بگه ٬ یعنی این که نتونسته خاک باشه ٬ چه برسه به آدم !!!

یعنی این که ...

خدایا دستمون رو بگیر و نیار اون روزی رو که هیچ آدمی چنین  حرفی به زبون بیاره !

 

پ ن : می تونید ترانه سفر بخیر رو با صدای رامتین دانلود کنید  

                    safar bekheyr

                    !!! دانـــــــــــــــــــلود !!!   

http://www.ramtinmusician.com


کلمات کلیدی:
دکلمه نقطه بازی !!!
ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳۸٥  

 

سلام

يکی از نوشته های قديميم رو دکلمه کردم اسمش نقطه بازيه ... خودم خيلی دوسش دارم  تا ببينيم نظر شما چيه !؟

از همين جا از رامتين عزيزم يه عالمه تشکر می کنم که تو دکلمه ها کلی کمکم کرده  به قول خودت : دومست دارم

                نقطه بازي

 

                            برای دانلود دکلمه روی لينک زير کليک کنيد

                                             نقطه بازی     


کلمات کلیدی:
خدا و آرايشگر !!!
ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ تیر ۱۳۸٥  

                         god

 

يه روز مردی می ره سلمونی و در حالی که زير دست آرايشگر نشسته بوده بحثی شروع ميشه و موضوع بحث هم اين بوده که آرايشگر به وجود خدا اعتقاد نداشت .

اون گفت : چطور خدا هست ؟ اگه هست کجاست ؟ چطور وجود خدا رو باور کنم در صورتی که اين همه بدبختی و بيچارگی ٬ گشنگی و فقر ٬ رنج و سختی ٬ درموندگی و مصيبت داره مردم رو خفه می کنه و هيچ خبری از اون خدايی که می گيد ٬ نميشه!!!

مرد در مقابل صحبت های آرايشگر سکوت کرد و بعد از اتمام کارش بيرون رفت و تو خيابون ها شروع به قدم زدن کرد.

در اين بين با مردی برخورد کرد که موهای بدفرم و بلندی داشت که آشفته از سرش رشد کرده بود. کمی بيشتر نگاه کرد ٬ در لابه لای مردم افراد زيادی بودن که موهای آشفته و نامرنبی داشتند.

مرد سريع پيش آرايشگر رفت و گفت : آرايشگری وجود نداره!!! چون اگه آرايشگر بود اين همه آدم با موهای نامرتب و آشفته وجود نداشت.

مرد آرايشگر گفت : نخير... من وجود دارم ... اما خود اونها پيش من نميان و نمی خوان که هزينه ای پرداخت کنن تا موهاشون مرتب بشه.

مرد لبخندی زد و گفت : خدا هم وجود داره ٬ اين خود مردم هستن که هيچ وقت حاضر نيستن پيشش برن !

  


کلمات کلیدی: