بودم و نبودم!
ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٤  

من هر چی دلم می خواد می نويسم...تو هم هر کاری  دلت خواست بکن!

اين که می گن ما اختيار خودمون رو نداريم...اجازه نداريم... آزادی نداريم...همش چاخانه! اين که ميگن نميشه حرف زد...نميشه چراغ ها رو روشن کرد...نميشه تغيير و تحول ايجاد کرد٬ توی روزای طولانی نميشه به آفتاب نگاه کرد٬ شبا تو اوج تاريکی نميشه به ستاره ها نگاه کرد...همش دروغه...همش دروغه!

مگه نه که ما جوونيم...بايد جووونی کنيم...بايد آتيش به پا کنيم...بايد تا اوج آسمون فقط بدويم....بايد خطا کنيم و ...

هر کار غير عادی٬ هر حرف غير منتظره٬ هر عملی که عجيب و غريب باشه٬ حتی گفتن يه شعر مضحک می تونه از کارای ما باشه.

اين که يکی که خيلی ادعای دوستی می کرده امروز حالتو گرفته...بابات بهت پول نداده٬ مامان همه اش شکايت می کنه بازم عاديه!

بايد يه فکری کرد نه؟ بايد خودت دست به کار شی نه؟

يه آوازی بخون٬ توی آينه به صورتت دست بکش...بذار اين قيافه ات يه رنگ و جلايی بگيره... لبخند رو توی دلت بکار.

وقتی بخندی٬ وقتی از ته دل بخندی٬ همه چی يه رنگ ديگه ای می گيره...آسمون آبی تر ميشه٬ آدما مهربون تر به نظر ميان.

                                             يه بار تست کن

       

پ.ن : پارسال تو يه همچين روزی بودم و نبودم...اما حال هستم و می خوام که باشم!

                       


کلمات کلیدی:
X:Happy Valentine:X
ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٤  

             

              

اومدم بگم مثل بارون بهاری

پاک و زلالی

ديدم تو مثل هيچ کسی نيستی

اومدم بگم مثل خورشيد

گرم و روشنی

ديدم مثل اونم نيستی

اومدم بگم مثل دريا وسيعی

ديدم دريا خيلی کوچيکه

تو مثل اونم نبودی

اومدم بگم مثل کوهی

ديدم کوه استقامتو در مقابل تو کم مياره

ديدم کوهم نيستی بالاتر از اونی

اومدم بگم مثل آسمون

آبی آبی آبی هستی

ديدم آسمون آبی در مقابل تو بی رنگه

تـــــــــــــــــو مثل هيچکس نبودی

تو فقط و فقط مثل خودتی

خود خود خـــودت

 

رامتينم...مهربونم دوستت دارم

سارای تو

 

پ.ن : قيمت چشمای تو قلب منه...اندازه نيست...واسه دوست داشتن تو نيازی به اجازه نيست...انقدر دوست دارم حوصله تو سر می برم...يه روز نياد بگی ديگه تو رو دوست ندارم!!!


کلمات کلیدی:
دکلمه!!!
ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ بهمن ۱۳۸٤  

سلام

يکی از نوشته ای قديمی رو به صورت دکلمه آماده کردم.

                    

اسم دکلمه: Bye For Ever

با صدای خاله سارا

و همکاری فرشاد

(اگر لينک مشکل داشت می تونيد به سايت RamtinMusician.Com مراجعه کنيد)

                                  DOWNLOAD  


کلمات کلیدی:
همسايه
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ بهمن ۱۳۸٤  

شايد منو ديگه نشناسی....شايد منو به ياد نياری....اما من تو رو خوب می شناسم...ما همسايه شما بوديم و شما همسايه ما و همه مون همسايه خدا.

يادم مياد گاهی وقتا می رفتی و زير بال فرشته ها قايم می شدی و من همه آسمون رو دنبالت می گشتم٬ تو می خنديدی و من پشت خنده ها پيدات می کردم.

خوب يادمه که اون روزها عاشق آفتاب بودی...توی دستت هميشه قاچی از خورشيد بود....نور از لای انگشتای نازکت می چکيد....راه که می رفتی ردی از روشنی روی کهکشان می موند.

يادت مياد؟ گاهی شيطنت می کرديم و می رفتيم سراغ شيطون...تو گلی بهشتی به سمتش پرت می کردی و اون کفرش درميومد...اما زورش به ما نمی رسيد... فقط می گفت : همين که پاتون به زمين برسه می دونم چطور از راه به درتون کنم... تو شلوغ بودی .... آروم و قرار نداشتی...آسمون رو روی سرت می ذاشتی و شب تا صبح از اين ستاره به اون ستاره می پريدی و صبح که ميشد تو آغوش نور به خواب می رفتی.

اما هميشه خواب زمين رو می ديدی...آرزويی روياهاتو قلقلک می داد...دلت می خواست به دنيا بيای و هميشه اينو به خدا می گفتی و اون قدر گفتی و گفتی تا خدا به دنيات آورد... منم همين کارو کردم....بچه های ديگه هم.... ما به دنيا اومديم و همه چيز تموم شد و خدا رو گم کرديم.......

تو اسم منو از ياد بردی و من اسم تو رو.....ما ديگه همسايه هم نبوديم و نه همسايه خدا.... ما گم شديم و خدا رو گم کرديم...

دوست من....همبازی بهشتی ام....نمی دونی چقدر دلم برات تنگ شده....هنوز آخرين جمله خدا توی گوشم زنگ می زنه : ((از قلب کوچک تو تا من يک راه مستقيم است٬ اگر گم شدی از اين راه بيا))

بلند شو...از دلت شروع کن شايد دوباره همديگه رو پيدا کنيم.

              

          !-! جهت اطلاع از به روز شدن قاصدک در خبرنامه عضو شويد!-!


کلمات کلیدی: